الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
117
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
گروهها دانسته و آن را حمل بر عموم نموديم . اگر بگويى چرا ضمير « انّها » را در قول علّامه : « و الا شبه انّها ذاتيه » ؛ راجع به بعضى از كواكب استخدام نمىكنى ، مىگوييم : خالى از بعد و تعسّف « 1 » نمىباشند . چه تعبير از اختيار شقّ سوم غير معروف مانند اين عبارت ؛ چنانچه ، ذوق سليم گواهى مىدهد ، نامفهوم شدن سخن را دربر دارد . باز اگر بگويى ؛ ممكن است در ابتدا ، كلام علّامه را در خمسهء متحيّره حمل بر اختلاف نمايى و اختصاص نقل اختلاف به بعضى از كواكب نه بدين معنى است كه در غير آن اختلاف نبوده است تا علّامه كاذب شود ، به معنى اين است كه اختلاف در كل ، مستلزم اختلاف در بعض است ؛ مىگوييم : عدم وجدان طريقى كه از بهر عدم اثبات ذاتيّت انوار كل درگنجد ، مجرّد دليل را به بعضى از كواكب مخصّص تواند شد نه نقل اختلاف ؛ و اگر بگويى علّامه در اين نقل كاذب نيست و اختلاف در كل مستلزم اختلاف در بعض است ، كلامى است مموّه و از اهل ادراك به صدور نرسد . چه محذور لزوم كذب علّامه در اين نقل نيست ، بلكه رذالت كلام وى است و نظير اين حمل ، اينكه به طلبهاى بگويند : معتزله و اشاعره در افعال عباد اختلاف دارند ، آيا صدور بعضى افعال از بنده حقيقى است يا كسبى ؟ واضح اينكه حقيقى باشد . ايشان را گفته شود اين اختلاف در جميع افعال بنده است ، شما چرا مخصوص به بعضى ساختهايد ؟ طلبه در جواب گويد : اختلاف در كل ، مستلزم اختلاف در بعض است و ما نقل اختلاف را از بهر اين مخصوص به بعضى داشتهايم كه دليلى جهت صدور جميع افعال به حقيقت از بنده ممكن نيست . اهل ادراك اين جواب را از بسكه غايت ركاكت دارد ، نپذيرند . مفاسد كلام علّامه فقط منحصر به كذب نيست ، بلكه مفاسد آن بىشمار است و در شناعت و ركاكت ، هيچ يك كمتر از كذب نمىباشند . اگر بگويى در كلام علّامه شواهدى چند هستند دلالت بر اينكه كلامش اختصاص به خمسهء متحيّره دارد و يكى از شواهد اين است كه گفته : « فان قيل : هذا انما يصع فى الكواكب التى تحت الشمس ، و امّا فى العلوية الى آخره » چه متبادر در لفظ علويه ، علويه اصطلاحى از ايشان است كه ما فوق خورشيد ، از سيّارات باشد ، نه اعم از ثوابت و سيّارات . شاهد ديگر اين است كه اين كلام را در ذيل بيان خسوف ماه و استفادهء نورش از خورشيد ذكر نموده است . چون ماه از جمله سيّارات است . مناسب مقام اينكه ذكر حالات سيّارات را كرده باشد ، نه ذكر احوال ثوابت .
--> ( 1 ) . تعسف : حمل كلام بر غير معناى ظاهرى آن را گويند .